تاسوعا
روز تاسوعا بودرسیدم سخنرانی تمام شده بود وروضه حضرت عباس(ع) تازه شروع شده بود، دنبال جایی برای نشستن می گشتم همه داشتند گریه می کردند ودر حال وهوای خودشان بودند، جلو نرفتم همان دم در نشستم جای خوبی نبود! کنارم شخصی نشسته بود که بدجور گریه می کرد. وقتی که مراسم تمام شد دیدم حاج احمد کاظمی کنارم نشسته با پای برهنه ولباس خاکی، دم درب و آخرین صف مجلس
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۸/۲۵ ساعت ۸:۱ ب.ظ توسط شهیــدگمنــام
|
خـداونـدا! فقـط ميخواهم شهيـد شـوم؛